خسته ام از تمام گريستن ها
اما هنوز نشاني از آفتاب نيست نمي دانم بايد نفرين كنم يا دعا
مي ترسم تو را آنجا بيابم كه همه گويند ، رفته اي
پرواز پروانه ها بي شك نشانه ي حسرت است در من
و مرگ حقايق تنها وعده هاي بي پايان را
فرياد مي زنند.......
مي خواهم بي درنگ به من بگويي كه ؛
آزادم از دوست داشتنت
دوست داشتني يادآور ملال و سردي
قرار بود به رنگ بهار باشي
به رنگ خوشبختي
و دسته گلي به طرح دل
بايد چه بنويسم و چطور ... ؟
ماه در سكوت خفته
آسمان از ستاره تهي
كوچه در آرامش ابدي
و نمي رسد پاسخي از آن سوي تاريكي
جزء خستگي هيچ نمانده برايم
بايد آزاد باشم از دوست داشتنت
چاره اين است .........
برچسب: پرواز,پروانه,
نویسنده: بهار امینی
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 13:28